نویسنده :
- ساعت ۱٢:۱٤ ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/٢۱
به نام خدا
«هامون» را دیدهاید؟
من ندیده بودم. چند شب پیش، با مهربان همسر زده بودیم بیرون و رفتیم به مجلس هامونبینی!
من پیش از این ندیده بودم فیلم را. فقط چیزهایی این ور و آن ور خوانده بودم.
از سینما که بیرون آمدیم، آقای همسر، گفت که شهید آوینی نقد اساسی و شدیداللحنی بر این فیلم نوشته بوده و حسابی به این نوع روشنفکری دینی تاخت و تاز کرده بوده و نقل قولی هم کرد که درست یادم نیست، اما مضمونش با تساهل چیزی در این مایهها بود که همینها (همین روشنفکرها) هستند که گند میزنند به همه چیز و دین و زندگی و ...! و بعد صحبتمان کشید به حیرانی نسل ما بین سنت و مدرنیته.
...
راستی چرا نسل ما ( نسلهای قبلتر هم بودهاند البته! خودم میدانم!) این طور بین مدرنیته و سنت آوارهاند؟!
*
رفقا که پیشترها با من آمدهاند سینما، خوب میدانند چه طور فیلم میبینم! اما مهربان همسر گرامی که برای دومین بار بود که با مهربان همسرش میرفت سینما، نمیدانست! همین بود که وقتی من با دیدن سیما تیرانداز جیغ بنفشی کشیدم که «وااای! این که همونه! خدایا! این خیلی پیرهها الان محمد! اصلا بهش نمییاد! ...» کلی تلاش کرد که من را روی صندلی نگه دارد تا بالا و پایین نپرم و جیغ و ویغ نکنم! ولی، خداییش این سیما تیرانداز اصلا تکان نخوردهها! الان دقیقا عین همان بیست و یک سال پیشش است! جلالخالق!